آقای امین م!

پرسیده اید برای آبان استانبول چه لباسی مناسب است.پیشنهاد می کنم از طریق اینترنت وضعیت آب و هوای استانبول را چک کنید و البته نزدیک سفر برای این موضوع راحت تر میتوانید تصمیم بگیرید اما در حالت کلی هوای استانبول بسیار شبیه تبریز است فقط سوز تبریز را ندارد آن هم به خاطر ساحلی بودنش است.به نظر من برای آبان بارانی و چتر حتما همراه داشته باشید.بقیه لباسها بسته به گرمایی و سرمایی بودنتان و اینکه آیا بچه همراه دارید یا نه و اینکه اقلیم محل زندگی تان چطور است می تواند متفاوت باشد.حتما پیگیر وضعیت هوای استانبول باشید.راحت ترین راه همین yahoo weather هست.

خوش بگذره!

+ نوشته شده در  شنبه دوم مهر 1390ساعت 10:59  توسط سفردوست | 

روز آخر باران گرفت.خیلی شدید! خدا رو شکر کردیم که دیروزش رفته بودیم تور بسفر.برای یه آدم مهم باید سوغاتی می خریدیم و چیزی پیدا نکرده بودیم.برای بار چندم رفتیم کاپالی چارشی که از بارون در امان باشیم و بلکه صنایع دستی ای چیزی به تورمون خورد!

از اونجا زیر بارون پیاده رفتیم محمود پاشا و برگشتیم و سوغاتی مزبور رو از لاله لی خریدیم.رفتیم ناهار خودیم همون رستوران همیشگی!

قارنی یاریخ( بادمجون شکم پر؟) + معجونی از گوشت چرخکرده و سبزیجات و فلفل که روش تخم مرغه + تاتلی پودینگ

و برگشتیم هتل چمدانها رو بستیم.چون امید داشتیم اواخر امسال به حج مشرف خواهیم شد باید چمدانها را طوری می بستیم که معافیت گمرکی روی پاسپورتهامون نزنن.چمدانها رو که بستیم هنوز بارون بود.دوتا ژتون تراموا داشتیم که باید استفاده می کردیم!! رفتیم تا سولطان احمد برای آخرین بار و زیر بارون با تراموا برگشتیم که ژتونهامون مصرف شن! بعد گفتیم مقدار ناچیزی لیر که مونده بود رو هم خرج کنیم! دقیقا به همون اندازه چیپس خریدیم و بستنی و برای شام خوردیم و لیرهامونم تمو شد و دیگه خوابیدیم و سفر تمام شد!

تراموا!!

ساعت ۸.۵ صبح روز هشتم اتوبوس از آکسارای سوارمون کرد و دو ساعت بعد فرودگاه صابیحا بودیم.چه فرودگاه عظیمی با کلی پرواز شرکتهای سراسر دنیا.تشریفات خروج و پرواز انجام شد و بدون تاخیر سوار هواپیما شدیم و عصر تبریز بودیم.

توی فرودگاه چمدانها رو جدا دادیم که رو یک بلیط نزنن اتیکتش رو چون در غیر این صورت یکی از ما دو نفر ممکن بود معافیت بخوره.داشتم به دختری که کارت پرواز میداد توضیح می دادم موضوع رو که ما باهمیم ولی به این دلیل میخوایم چمدونامون جدا باشه.استانبولی ضعیفم رو فهمید و برای اینکه مطمئن شه دوباره با روی گشاده برام توضیح داد.چه برخوردی!

رسیدیم فرودگاه تبریز.حس نوستالژیکم گل کرد و وقتی از پله های هواپیما می اومدم پایین گفتم هیج جا تبریز نمیشه! کمی بعد یک سرباز سرمان داد زد که مگه نمی بینید همه از اونور میرن چرا شما از اینور اومدین! جالبه که مسیر همیشگی فرودگاه بود و ما اولین بارمون نبود که از پرواز خارجی پیاده می شدیم!به خودمان آمدیم که رسیده ایم تبریز!

خوشبختانه با نقشه ای که کشیده بودیم پاسپورت هیچکدوممون مهم معافیت نخورد البته باری هم نداشتیم در مقابل خریدهای مردم!! داشتیم می اومدیم بیرون همسرم داشت می رفت سمت دری که روش نوشته بود EXIT اما خروجی اونجا نبود.میگم کجا؟ مگه نمیدونی اینوره؟ میگه نه بابا اینجا نوشته EXIT.... گفتم عزیزم! istanbul bitti! تموم شد استانبول! اینجا تبریزه کاری به نوشته نداشته باش!!!

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مرداد 1390ساعت 23:59  توسط سفردوست | 

بعد از تور بسفر در روز ششم٬ رفتیم پارک گولحانه (= گلخانه) که روز اول نتونسته بودیم پیداش کنیم.البته دقیقا از مقابلش رد شده بودیم اما فکر کرده بودیم قسمتی از توپ کاپی هست.این پارک فوق العاده است و مبادا برین استانبول و نرین اینجا! تراموا ایستگاهی داره به نام گولحانه که همونجا پیاده میشین و بپرسین نشونتون میدن.

پارک پر بود از زیباترین لاله هایی که به عمرمون دیده بودیم و اونقدر وسعت داشت که با اونهمه جمعیت اصلا احساس ازدحام و عدم راحتی نمی کردی.

روی درختان طوطی بود و بلبل و واقعا فوق العاده بود.

انتهای مسیر اصلی پارک هم به دریا می خورد.یه عروس داماد دیدیم که اومده بودن فیلمبرداری و جالب بود هیچکس دورشون جمع نشده بود.خیلی فرهنگهامون فرق می کنه.عروس محجبه بود و همراهشون هم خیلی عادی.واقعا آدم برای بعضی عروسهای خودمون متاسف میشه که فکر می کنن باید روز عروسی آرایش خلیجی داشته باشن!! و اندازه چند ماه درامدشون رو حاضرن به آرایشگاهها بدن و حتما لباس باز بپوشن.همینطور هست در مورد همراهان عروس.

بعد از پارک که بارون هم گرفت اول رفتیم دوباره سمت سولطان احمد که خیلی دوستش داشتیم و بعد بارون شدیدتر شد در شلوغی تراموا رفتیم نزدیک یئرآلتی چارشی رستوران آقایی که دوستمون شده بود شام خوردیم و ششمین روز رو هم اینجوری به پایان رساندیم.

 

غذای اون روزمون با تاتلی کادایف:

رون مرغ با سیب زمینی و فلفل تند:

اینم ترکیبی از تکه های مرغ و قارچ و گل کلم و هویج:

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 17:56  توسط سفردوست | 
الوعده وفا! عکسهایی از تور بسفر :

وقتی منتظرید تا زمان شروع تور برسه می تونید کنار دیوارهای پشتی دلماباحجا قدم بزنید :

نمای دلما باحجا از دریا:

دانشگاه ایپک اینا!:

یکی از گرانترین هتلهای دنیا:

دانشگاه گالاتاسارای:

بسفر:

اسم این قلعه رو نمیدنم.باید سرچ کنم:

خونه آدمای پولدار که قایقهاشونم همونجا پارک کردن!!!

یک نوع پارکینگ(!) قایق:

نوع دیگرش:

کشتی غول پیکر( با پل مقایسه کنید ابعادش رو!):

اینم قلعه دختر وسط دریا:

جریان این قلعه اینه که یه پیشگو به پادشاهه میگه دخترت رو مار نیش خواهد زد و خواهد مرد.اونم دستور میده برای دخترش وسط دریا کاخ بسازن که مار نتونه بره اونجا اما در نهایت مار داخل یه سبد میوه که تحفه دوست پسر دختره بوده میره و نیشش میزنه و می میره! راست و دروغش رو نمیدونم!!

بالای این قلعه یکی از گرونترین کافی شاپهای استانبول قرار داره.برای خود این قلعه هم تور دارن که ما وقت نکردیم بریم اگر روزی رفتید مواظب کافی شاپه باشید!

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 17:40  توسط سفردوست | 

سه شنبه روز ششم سفر ٬ قبل از ظهر رفتیم هفته بازار فیندیک زاده.این هفته بازار گویا هر روز هفته توی یه محله یا منطقه برپا میشه که سه شنبه ها توی فیندیک زاده هست.دو ایستگاه تراموا در خلاف جهت سولطان احمد با آکسارای فاصله داشت که ما پیاده رفتیم کمی پرس و جو کردیم و هفته بازار رو پیدا کردیم.بساط میوه فروشها و سبزی فروشها خیلی جالب بود همه چی تمیز و مرتب نه مثل ما که اگه سیب زمینی بخری همه لباسات خاکی میشن! بادمجونا چشمک می زدن!! یه جاهایی هم لباسهای ارزون می فروختن روی میزها که بعضی هاشون لباسایی بودن که توی تولیدی مشکل داشتن و اونا خیلی خیلی ارزون بودن.پارچه ٬ رومیزی ٬ اسباب بازی و کلا هرچی به عقلتون برسه توی هفته بازار وجود داشت.اونجا رو گشتیم و برگشتیم یه سر هم رفتیم یئرآلتی چارشی توی آکسارای و اومدیم وسایل رو گذاشتیم هتل و سوار تراموا شدیم رفتیم کاباتاش به قصد تور بسفر یا بوغاز.

باید بگم که تور بسفر رو دو جور می تونید برید : یکی شبا برگزار میشه و توی کشتی پذیرایی میشین و ر قص اینا داره که نفری ۷۰-۸۰ دلار باید بدین برای این تور.یکی دیگه روزها توی سه تایم هرکدوم حدود ۱.۵ ساعته برگزار میشه که نفری ۱۲.۵ ت.ل. میدین و فقط سوار کشتی می شین توی ساحل می گردونه و جاهای مهم رو به انگلیسی توضیح میده.ما دومی رو انتخاب کردیم.اولی به نظرمون اصلاْ جالب نبود که توی تاریکی بشینیم رو کشتی و ر قص ببینیم!!

کشتی از همون کاباتاش که کشتی آدالار سوار می کنه سوارتون می کنه.باید دقت کنید به تایمش که معطل نشین.ما یه کم زود رسیدیم کمی معطل شدیم که البته بد هم نشد و رفتیم یه سر پشت دیوار دلماباحجا رو هم دیدیم!بعد کنار اسکله کاباتاش در جوار کشتی های مختلف ناهار خوردیم که خیلی کم بود و اصلا سیر نشدیم.پول خون باباش رو هم گرفت که دور از انتظار نبود! این شد که دوتا هم سیمیت خریدیم توی کشتی بخوریم که اونقدر جالب بود مناظر که از خوردنش غافل شدیم! توی ترکی ما به سیمان میگیم سیمیت که فکر کنم وجه تسمیه اش هم همین بوده باشه!! واقعا سیمیت بودن این نونا! من از همون روز اول می گفتم سیمیت بخریم ببینیم چیه جالبه همه شونم می خوردن ها! یک نون سفت سفت! دونه ای در جاهای توریستی ۱ت.ل و در جاهای عادی ۷۵ کوروش!

اما یکی از دوست داشتنی ترین قسمتهای سفرمون همین تور بسفر یا بوغاز توری بود.خیلی چسبید هوا هم یاری کرد و آفتابی بود.موقع رفت از طرف ساحل اروپایی رفت و برگشتن هم از طرف آسیایی که خونه ها و ویلاهای طرف آسیایی خیلی خیلی زیباتر بودند.

در پست بعدی با تعدادی عکس از این تور خواهم گفت.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت 18:18  توسط سفردوست | 

دوشنبه 12 اردیبهشت رفتیم در آکسارای سوار تراموا شدیم و رفتیم آخرین ایستگاه در خلاف جهت قبلی تا زیتین بورنو و پل بزرگ عابر را رد کردیم و رفتیم مَرتَر برای دیدن و خرید.اگرچه قصد خرید نداشتیم اما فرصت خوبی بود.آنجا پر از هموطن بود و اصلاً توریست دیده نشد! لباسها با قیمت مناسب بسیار بود که ما خیلی کم خریدیم چون نمی خواستیم از نظر بار معافیت گمرکی بخوریم.بعضی فروشگاهها که سری سونی (‌ انتهای یک سری )‌رو به شدت با تخفیف می دادن فرصت خوبی برای خرید بود فقط آنجا دقت کنید که لباسهای مشکل دار نخرید.بعضی جاها به خاطر سری سونی ارزان میدهند و بعضی جاها به خاطر اینکه لباس یه مشکلی داره.در کل اینم جالب بود و یه نیم روزمون رو گرفت.سوغاتی هامون رو از اونجا خریدیم غالبا.

اول قصد داشتیم بریم مرکز خریداولیویوم رو ببینیم که دیدیم مسیرش نیاز به تاکسی داره و بیخیال شدیم چون معلوم نبود اگر بریم چیزی می خریم یا نه.

اون روز قصد کرده بودیم همش خرج کنیم! برگشتنی هم سرراه رفتیم یئرآلتی چارشی ( بازار زیرزمینی ) که زیرزمین همون چهارراه آکسارای هست و پر از لباس مردونه که غالبا هم قیمتهاش به دلار و یورو هست.لباس مجلسی زنانه هم بعضی مغازه ها داشتن.از همون جا برای همسر محترممان یک دست کت و شلوار و یک کت تک خریدیم و در جایی که تازه کشف کرده بودیم ناهار خوشمزه به قیمت مناسبی خوردیم و آمدیم هتل ٬ از میوه های باقیمانده مان خوردیم و باز راه افتادیم این بار پیاده و به سمت سولطان احمد که تا چمبرلی تاش رفتیم و دوباره یه سر به کاپالی چارشی زدیم و حسابی خیابونها رو گز کردیم و باز کمی خرید!! که شب شد و برگشتیم هتل.میل به شام هم نداشتیم و جاش بستنی خوردیم!

برای دوستانی که از قیمتها می پرسن ٬ خب ما زیاد پیگیرش نبودیم اما همون یئرآلتی چارشی برای لباس مردونه خیلی عالیه.کت و شلوار ۹۰ تومن واقعا خیلی ارزون بود.جنسش هم خیلی خوبه.یا کت تک ۳۵ تومن که مفت بود مشابه همونو پارسال از تبریز ۹۰ تومن گرفتیم.پالتوی خودمم سری سونی بود و حدود ۴۳ تومن شد که اونم با توجه به جنسش خیلی مناسبه.اما بازم میگم به خاطر خرید نرین استانبول حیفه!ما برای مرکز خرید جواهر و زیتون و اینا اصلا وقت نکردیم دیگه.

غذای اون روز

بالایی : بادمجون و نخود فرنگی و گوشت تکه ای و بامیه و پیاز و سیب زمینی و گوجه فرنگی

پایینی : مرغ و سبزیجات و پنیر فراوان

وسطای غذا یادمون افتاد عکس بگیریم!با دوغ شد ۱۱ ت ل!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390ساعت 23:46  توسط سفردوست | 

روز یکشنبه ۱۱ اردیبهشت همه جا تعطیل بود و ما تصمیم داشتیم برویم بویوک آدا ( = جزیرهء بزرگ ) که  جزیره پرنسس هم میگن.از ایستگاه آکسارای سوار تراموا شدیم و رفتیم تا اخرین ایستگاه یعنی کاباتاش.آنجا با اولین کشتی راهی بویوک آدا شدیم.در مسیر کشتی در اسکله هِیبَلی آدا هم نگه داشت که ما پیاده نشدیم و یکراست رفتیم بویوک آدا و می تونم بگم بهترین قسمت سفرمون بود!

کشتی که ما رو برد نفری ۵ ت.ل. می گرفت و برگشتنی هم با همون قیمت برگشتیم. اما بعدها دیدیم یه کشتی دیگه هم نفری ۳.۵ ت ل می بره اما همسر کشتی شناسمون گفتن که این کشتیش بهتره و تکون نمی خوره!!

توی مسیر انواع قایقها و کشتی ها رو می بینید و اگر مثل همسر ما باشید یک فلدر عکس کشتی برای خودتون می تونید درست کنید!

همچنین سطح دریای مرمره پر از عروسهای دریایی ریز و درشته که به ساحل هم میان بعضی وقتها.

جالب اینکه تورهایی هستن توی استانبول که لیدرهای ایرانی هم خیلی تبلیغشون رو می کنن نفری ۷۰ دلار برای تور آدالار ( = جزیره ها ) می گیرن و همین ۵ یا ۳.۵ ت ل رو میدن و یه وعده ناهار! فقط هم همین بویوک آدا می برن که البته بهترینشونه.مواظب باشید گیرشون نیفتید!

صبح اول وقت که رسیدیم جزیره خلوت بود و خنک.هوا هم نیمه ابری و دریا آرام.بویوک آدا پر است از اسب و درشکه.اول یه درشکه گرفتیم گفت ۱۰ دقیقه میشه ۱۰ ت ل و ۴۰ دقیقه میشه دربست (!) برای دو نفرمون ۵۰ ت ل که ما تجربه نداشتیم و گفتیم ۴۰ دقیقه و رفتیم.نگو با این ۱۰ دقیقه ای می بره جایی پیاده می کنه می گردین و بقیه مسیر رو دوباره سوار یه اسب دیگه میشین برمیگردین یا اینکه پیاده برمیگردین.جایی که نگه داشت خود بهشت بود! فوق العاده زیبا.زمین پر از چمن و گلهای بابونه شبیه کارتونها.پشت درختهای برگ سوزنی دریا دیده می شد و هرقدر تعریف کنم کمه! همه دستفروشها و مغازه ها هم حلقه گل طبیعی و مصنوعی می فروختن ملت میذاشتن رو سرشون و پرنسس می شدن! اسم جزیره هم به انگلیسی همون پرنسسه.ساعتی ۳ ت ل هم دوچرخه کرایه می دن که من چون آخرین بار که سوار دوچرخه شدم ۲۰ سال قبل بود ترسیدم نتونم و همسرم رو هم محروم کردم!

خلاصه دیدیم خیلی اشتباه کردیم که همه مسیر رو با درشکه رفتیم و گفتیم یه کم پیاده روی کنیم و اونقدر از پیاده روی لذت بردیم که یهو دیدیم جزیره رو یه دور کامل زدیم!فکر کنم سه ساعتی طول کشید و یکی از فوق العاده ترین تجربه های زندگی من بود.البته دیگه پاهامون درد گرفته بود!

چه خونه هایی! چه ویلاهایی! اصلا اینا چه کیفی می کنن!از بالکنها انواع گلهای اویز خیلی زیبا آویزونه. درب ورودی همه خونه ها هم زدن : توجه! سگ داریم!!

روی تنه نخل گل کاشتن :

توی این جزیره سگ و گربه و مرغ دریایی همه باهم و کنار هم دارن زندگی می کنن.همه جا پر از گربه است.گربه های خپل و تمیز که از آدم نمی ترسن و خیلی اجتماعین! مثل گربه های ما با دیدن آدم رم نمی کنن!گربه هم گربه های فغانس ( به زبان نازخاتون! ) راستی توی جزیره اصلا اتوموبیل پیدا نمیشه!

چون توی مسیر آجیل زیاد خورده بودیم میل به ناهار نداشتیم با یه بستنی آلگیدا سر و ته قضیه رو هم آوردیم.همونجا یه اسبی دیدیم که چند لحطه قبل کنارش عکس انداخته بودیم و حالا رم کرده بود.خیلی وحشتناک بود روی دوتا پاش می ایستاد و شیهه می کشید.همین اسب :

دیگه خسته و کوفته رسیدیم ساحل.... کمی توی ساحل نشستیم که به خاطر سردی آب کسی توش نبود و سوار کشتی دوتا مونده به آخر شدیم و برگشتیم.در همون آکسارای شام پر و پیمونی خوردیم و رفتیم هتل.

این غذا توی ظرف سفال پخته میشه و وقتی اورد روی میز هنوز می جوشید!۱۲ت ل هم قیمتش بود.

تصمیم گرفتیم اگر وقت شد یه بار دیگه هم بریم بویوک آدا که وقت نشد!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390ساعت 19:32  توسط سفردوست | 

روز دوم که شنبه بود گفتیم برویم دلما باحجا چون ممکن بود یکشنبه ها تعطیل باشد.از ایستگاه آکسارای سوار تراموا شدیم و رفتیم تا آخرین ایستگاه یعنی کاباتاش که سومین ایستگاه بعد از پل گالاتا می شود.وقتی رسیدیم به اسکله کاباتاش هوا بهاری و عالی بود و لاله های پیاده رو واقعا زیبا بودند.

 

 کمی قدم زدیم و رفتیم از بازرسی در اصلی کاخ وارد شدیم اما با یک صف طولانی مواجه شدیم.به خیال اینکه این صف قبل از باز شدن درهاست و برای بعدازظهر باقی نخواهدماند ٬ گفتیم برویم سری به میدان تاکسیم بزنیم و برگردیم تا صف تمام شده باشد.

از ایستگاه کاباتاش سوار فونی کولر شدیم - یک وسیله حمل و نقل جالب ٬ چیزی شبیه مترو - و رسیدیم میدان تاکسیم :

از اونجا راهی ایستیقلال جاده سی شدیم که من گفتم شبیه شانزه لیزه است! حالا کی شانزه لیزه را دیده ام؟! یک خیابان مستقیم پر از مغازه های شیک و رستورانها.آن روز بچه های مدارس ابتدایی راهپیمایی جالبی داشتند که کلی تماشا کردیم.

در وسطهای راه هم یک کلیسا دیدیم که وردیه هم نداشت. آن هم جالب بود.قسمتی را برای عبادت جدا کرده بودند که بازدید کننده های عادی نباید می رفتن تو.مردها هم نباید با کلاه وارد می شدن!

یک وسیله حمل و نقل عمومی جالب هم بین انتهای خیابان و میدان تاکسیم در تردد بود شبیه یک واگن قطار قدیمی که خودشان نوستالجیک تراموا می گویند.

همانجا هم غذای نسبتاْ گرانی خوردیم.کلا گران بود.بلوط زغالی هم خریدیم و خوردیم که خیلی خوشمزه بود!پیاده روی طول جاده دو ساعت یا بیشتر طول کشید.در انتهای جاده سوار فونی کولر دیگه شدیم که آورد ما رو به ایستگاه کادی کوی اگر اشتباه نکنم و گرون هم گرفت این یکی! فکر کنم نفری ۲.۲۵ ت ل.از اونجا دوباره سوار تراموا شدیم رفتیم کاباتاش و با صفی طولانی تر مواجه شدیم در ورودی دلما باحجا!انگار پارک تاکسیم هم جالب بود که ما وقت نکردیم ببینیم.

دیگه نوبتی در صف ایسادیم تا یکی مان بنشیند روی نیمکت و استراحت کند.صف:

من آنجا با خانمی دوست شدم که استاد ادبیات دانشگاه ازمیر بود و همانجا فهمیدم استانبولی خیلی کم بلدم!بیشتر انگلیسی باهاش صحبت کردم! شمس تبریز و شهریار رو می شناخت و تبریز رو دوست داشت.بهش گفتم تبریز جای ارزونیه بیاین حتما! اینجا همه ورودیه ها بالای ۱۰ ت ل هست اما تبریز به ندرت ممکنه ازتون ورودیه بگیرن.ازم پرسید اگه بیام اونجا باید با این پوشش - پوشش من - بیام؟ منم گفتم بله! دکمه های باز بارونیم رو نشون دادم که اینارم باید ببندی!!

یک سرباز هم مقابل در اصلی کاخ ایستاده بود - همیشه می ایستد - عین مجسمه حتی پلک هم نمی زد! مردم باهاش عکس می گرفتن و جالب بود.

خلاصه بازهم نفری ۱۵ ت ل دادیم و رفتیم تو.داخل کاخ تزیینات جالبی داشت و ما ترجیح دادیم با راهنمای ترک بازدید کنیم راهنمای انگلیسی زبان هم داشتن که توضیح میداد اما زیاد نفهمیدیم چی به چیه و فقط خودمون گشتیم!

پشت کاخ مشرف به خلیج بود و ویوی پنجره ها فوق العاده زیبا! فضای سبز بیرون هم محشر! نگهبانهای دروازه ها هم طی مراسمی شیفت عوض می کردند که بامزه بود اونارم دیدیم.

از کاخ که اومدیم بیرون عصر شده بود و استادیوم نزدیک کاخ بازی فوتبال داشت و همه جا خیلی شلوغ بود.

سوار تراموا شدیم و برگشتیم اکسارای شام خوردیم و رفتیم هتل.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1390ساعت 19:18  توسط سفردوست | 

صبح روز اول از هتل در آکسارای خارج شده و با تراموا رفتیم طرف سولطان احمد.البته بعدها همین مسیر را پیاده هم رفتیم.کمی طولانی اما زیباست.

سولطان آحمد یا مسجد آبی یک مسجد بسیار زیبا با فضای سبزی فوق العاده العاده است که هزینه ورودی هم ندارد و رایگان می روید تو.ما که با حجاب بودیم اما هرکسی خواست وارد شود باید روسری داشته باشد و اگر نداشت همانجا روسری می دهند که اصولا خوشایند نیست.به عنوان یک ایرانی روسری تان را همیشه همراه داشته باشید البته اگر خانم هستید!! زمانی که ما رفتیم استانبول پر بود از انواع لاله های بسیار زیبا.فضای سبز سولطان احمد و توپ کاپی هم فوق العاده کار شده بود.

سولطان احمد رو که دیدیم رفتیم سمت توپ کاپی.اینجا دیگه ورودی داشت و نفری ۲۰ ت ل دادیم تا وارد کاخ موزه شدیم.فضای فوق العاده و کاخهای متعدد و موزه های جالب.در یکی از موزه ها همیشه یک نفر قاری در حال خواندن قران است و توی این موزه همه چی مربوط به مسلمانهاس از شمشیر حضرت علی و موی ریش پیامبر و ناودون طلای کعبه و اینها.یک جای دیگر هم بود می گفتنم حارم ( حرم ) گویا حر مسر ا بوده که ما نرفتیم.۱۵ ت ل هم ورودی اون بود و نمیدونم چرا نرفتیم! البته بعد از اینکه ۲۰ ت ل رو دادین باید ۱۵ ت ل هم برای اون می دادین.درهر حال ما ندانستیم چیست و فکر کردیم زمان کم میاریم و نرفتیم دیگه!!توپ کاپی توی ساحله و وقتی تصور می کنی چه کیفی کردن پادشاهان عثمانی که نشستن تو اتاق و فضای سبز و دریا رو دید زدن که دلت میخواد شاه بودی!

این ویوی یکی از بالکنهای کاخه:

بعد از اون باز کلی از فضای سبز اطراف لذت بردیم.همون دوروبر موزه زمین شناسی هم بود که نرفتیم.مسجد ایا سوفیا هم ورودی می خواست ۲۰ ت ل اگر اشتباه نکنم که گفتیم دیگه سولطان احمد رو دیدیم دیگه!! اونم از بیرون دیدیم و نرفتیم تو.دفعه قبل هم نرفته بودیم نمیدونم چرا!!!

بعد همونجا رفتیم یئره باتان سارای ( خونه ای که زیر آب رفته ) اونجا فکر کردن ترکیه ای هستیم و نصف بها حساب کردن باهامون و ۵ ت ل دادیم!اینجا یه کاریزه با ستونهای خوفناک زیر زمین و پر از آبه توش ماهیهای بزرگ داره! البته اینکه میگن کاخی که زیر آب رفته خرافاته و فقط کاریزه.یه ستون هم داره میگن مدوسا پایه اش نیمرخ واژگون یه دختره که میگن اسمش مدوسا بوده و مردم رو با نگاهش سروته می کرده.ویکی پدیا رو بخونید متوجه میشید.ما از روی کاتالوگش خوندیم نصف استانبولی نصف انگلیسی یه چیزایی دستگیرمون شد.اونم جای قشنگیه.

رستورانهای اطراف توپ کاپی گرون حساب می کنن اما بیخیال! همونجا ناهار خوردیم و رفتیم گولحانه تا من یادی از هتل قبلیمون بکنم! بعد گفتیم بریم سمت محمود پاشا جاده سی که پر است از مغازه های ارزان! کلی هم می شود چیز خوب پیدا کرد.سری هم به آنجا زدیم و بصورت اتفاقی از کاپالی چارشی ( بازار سرپوشیده ) سر دراوردیم که خیلی جالب بود و بعد دیگه به شکل اجسادی رسیدیم یک دونر خوردیم که همه جای استانبول میشه دید و با قیمتهای متفاوتی میشه خورد!! ما اول که ناشی بودیم گیر رستورانهای گرون اینطرف آکسارای افتادیم اما بعد یه جایی پیدا کردیم که غذاهای خوشمزه با قیمت مناسب داشت.روزهای اول هر وعده دو نفره مون حدود ۲۰ تا ۲۵ ت ل دراومد اما بعد غذاهای بهتر رو با حدود ۱۱ - ۱۲ ت ل برای دو نفر با دسر (تاتلی) خوردیم! بعد دیگه رسیدیم هتل و گرفتیم خوابیدیم!!

این بود خاطره روز اول.

این چهارتا عکسهای دوربین خودمونه بقیه رو توی لینکها می تونید ببینید.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390ساعت 19:51  توسط سفردوست | 

مثل اینکه خیلی ها دوست دارند تجربیات مرا از سفر اخیر استانبول بخوانند.بفرمایید! ( فقط از خدا بخواهید کار این هفته ام کمی سبکتر شود! امروز که سر نخاراندم! )

نکات کنکوری :

  1. استانبول از تبریز و تهران پرواز مستقیم دارد.ما که از تبریز رفتیم.اینجا کیش ایر ٬ ایران ایر ٬ آتا و هواپیمایی ترکیه ( تورکیش گفته می شود.) پرواز دارند.آتا چهارشنبه ها و یکشنبه ها و بقیه پنجشنبه ها و یکشنبه ها.بنابراین اگر ۴ شب و ۵ روز می روید تنها انتخاب آتا هست.هواپیماهای آتا هم خوبند.کلا آتا پرواز مطمئنی است.تورکیش و ایران ایر حداقل یک پروازشان نصف شب صورت می گیرد.با توجه به اینکه در سفر خارجی حداقل سه ساعت قبل از پرواز در فرودگاه باشید با این وصف یک روزتان همینجور از دست می رود.
  2. کیش ایر ( ایران ایر را نمیدانم ) به فرودگاه صابیحا می رود که در قسمت آسیایی استانبول است.فعلا روی بلیطهایش ترانسفر هم دارد که شما را به آکسارای می رساند - و هر جای دیگری در مسیر - .آکسارای در قسمت اروپایی است و به بیشتر نقاط دیدنی دسترس دارد.آتا و تورکیش به فرودگاه آتاتورک می روند که در قسمت اروپایی است و از فرودگاه تا آکسارای می توانید با مترو بروید.اگر از صابیحا بخواهید با تاکسی به شهر بیایید حداقل ۱۰۰ لیر هزینه تان می شود.کلا هزینه تاکسی در استانبول خیلی بالاست و بهتر است استفاده نکنید! اگرچه آنقدر وسایل حمل و نقل عمومی خوب دارند که نیازی به تاکسی نداشته باشید.صابیحا هم اسم اولین خلبان زن ترکیه ای هست.قیمت بلیط کیش ایر رفت و برگشت ۲۵۵ تومان بود که فکر کنم به خاطر دوسره بودن ارزون دراومد.یه طرفه بگیرین نمی صرفه مثلا بخواین رفت رو با کیش برین برگشت رو با آتا.البته خیلی مطمئن نیستم.
  3. آکسارای یک جورهایی داون تاون است.شلوغ و کمی سطح پایین.اما به بیشتر جاها دسترسی دارد.تعدادی از هتلهای میدان تاکسیم ( = تقسیم : گویا محل تقسیم انشعابات آبشون بوده ) هم بین ایرانیها خیلی رایج هستند.میدان تاکسیم در قسمت آسیایی است.دسترسی به مراکز خرید آسانتر و دسترسی به مکانهای توریستی سخت تر از آکسارای است.هتلهای استانبول کمی پایین تر از تعداد ستاره هایشان هستند.یعنی سه ستاره کیش یا اصفهان خیلی شیک تر و تمیز تر از سه ستاره استانبول است.
  4. اصلی ترین وسیله حمل و نقل همانا تراموا می باشد! که در مسیر جاهای توریستی تردد می کند.ایستگاه کاپالی چارشی برای بازار بزرگ سرپوشیده ( چارشی = بازار ) ٬ ایستگاه سولطان احمد برای مسجد سولطان احمد و ایا سوفیا و توپ کاپی و پارک گولحانه ٬ ایستگاه کاباتاش برای دلما باحجا و سوار شدن به فونی کولر ( یک وسیله نقلیه جالب زیرزمینی ) و رسیدن به میدان تاکسیم و همچنین اسکله کاباتاش برای سوار شدن به کشتی های بسفر و جزایر.از اینطرف هم ایستگاه زیتین بورنو برای مَرتَر ( از مراکز خرید ارزان که پر از هموطن است!! ) و متروی فرودگاه آتاتورک.کلا تراموا پر است از توریست.
  5. واحد پول در زبان خودشان "تِ لِ" است مخفف تورک لِره سی ( لیر ترکیه ) بعضی ها "یِ تِ لِ" هم می گویند یعنی "یِئنی تورک لره سی" چون اینها چندسال قبل ۶تا صفر از پولشون رو برداشتن و اسمش شد یئنی یعنی نو! بعضی قدیمی تر ها هم هنوز به میلیون قیمت می گویند! اگر پیراهنی دیدید که گفتند قیمتش ۲۰ میلیون است تعجب نکنید! منظورشان ۲۰ میلیون قدیم است که با حذف ۶ تا صفر می شود ۲۰ لیر یا ت ل.ما لیر را ۷۴۹ تومان خریدیم.آنجا هم هر دلار بین ۱.۵۰ تا ۱.۵۴ لیر در نوسان بود.پول خردشان هم کوروش نام دارد.هر کوروش یک دهم ت ل است.
  6. بانکها امسال برای سفر خارجی تا سقف ۲۰۰۰ دلار برای هر مسافر ارز می دهند به نرخ پایین تر از بازار بیرون.در جریان باشید!روی یکی از برگهای پاسپورتتان هم مهر می زنند که این ارز را گرفتید.برای دریافتش هم بلیطها را می خواهند و پاسپورتها را.ما از بانک ملت گرفتیم بقیه بانکها را اطلاع ندارم.مراحل اداری سختی هم ندارد.
  7. حتی دستفروشهایشان هم کمی انگلیسی بلدند.حالا برایتان چند واژه پرکاربرد ترکی یاد می دهم و پیشنهاد می کنم کتاب "استانبولی در سفر" رو تهیه کنید.
  8. یک هفته برای استانبول زمان خوبی است.۴ و ۵ روز کم است.۳ روز هم اصلا فایده ندارد! تورها سه ٬ چهار ٬ پنج و هفت روزه می برند.البته امکانات دیگری ندارند فقط بلیط و رزرو هتل.
  9. سری به گوگل ارث بزنید.همسرم آنقدر مسلط بود که یکراست از اتوبوس پیاده شدیم و رسیدیم هتل! سرراست تر از خانه خودمان!!!
  10. ما چیزی ندیدیم خوشبختانه!! اما می گویند استانبول شهر جیب برها و کیف قاپهاست! مواظب باید باشید!
  11. حیف است در شهر به این قشنگی وقتتان را با بازار و خرید تلف کنید اگرچه کیفیت و قیمت پوشیدنی ها خیلی بهتر از اینجاست.
  12. اگر در بهار می روید چتر حتما داشته باشید!
  13. چای در استانبول خیلی گرونه! تا ۳ ت ل ممکنه ازتون پول بگیرن بابت یه فنجان کوچک چای! یعنی در حد یه ساندویچ دونر!! بنابراین اولا توی صبحانه تون تا جایی که می تونین نیاز چای رو جبران کنین! بعد هم نمیدونم کار درستیه یا نه اما ما یه المنت داریم که میندازی تو لیوان آب رو می جوشونه بعد با چای کیسه ای مشکل رو حل می کنی! ما به خاطر عذاب وجدان وقتی این المنت رو استفاده می کردیم کولرگازی رو خاموش می کردیم که برقشون زیاد استفاده نشه!! اگر به چای معتاد هستید مثل من حتما از این المنتها تهیه کنید با دو لیوان شیشه ای.
  14. زمانی که ما اونجا بودیم هزینه سوار شدن به همهء وسایل حمل و نقل عمومی برای هر نفر ۱.۷۵ ت ل بود چیزی حدود ۱۳۰۰ تومن که ژتون می گیرید و با استفاده از اون وارد قسمتی میشید که میشه سوار تراموا شد.در هزینه ها اینو هم به حساب بیارید.
  15. ما از همون آکسارای یه نقشه خریدیم ۳ ت ل و واقعا به دردمون خورد.اکثر دکه ها دارند.
  16. برای دستشویی های عمومی باید ۱ ت.ل. بپردازید.بعضا ۰.۷۵ ت.ل. اما خیلی تمیز هستند.حال اگر از دستشویی عمومی توپ کاپی و دلماباحجا و ... یا دستشویی رستورانهایی که میرین استفاده کنید نفری ۱ت.ل. منفعت می کنید! با عرض معذرت!! بعضی جاها هم دستشویی ایرانی پیدا میشه مثل بویوک آدا و بعضی رستورانها.
  17. همسرم گفت بنویس مینیاتورک هم بروند.ما بعد از اینکه برگشتیم متوجه شدیم همچین پارکی هم وجود دارد.یک پارک که حدود ۱۰۰ اثر تاریخی از ترکیه و سراسر دنیا را در ابعاد کوچک درست کرده اند.گویا ۱۰ ت ل هم ورودیش است و مسیرش هم سرراست.

خیلی (!) ادامه دارد....نکات کنکوری بیشتر هم اضافه خواهم کرد.

* بعداْ نوشت : خواننده محترمی تذکر دادند که تکسیم در قسمت اروپایی شهر قرار دارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390ساعت 16:52  توسط سفردوست | 
عازم استانبولیم.به محض برگشت سفرنامه می نویسم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 19:0  توسط سفردوست |