![]() |
![]() |
|
|
کلیسای سنت استپانوس که مشهور شده به " کلیسا خرابه " در فاصله حدودا 20 كيلومتري از شهر جلفا واقع شده. من مسيرهاي رفت رو از مبدا تبريز ميگم هميشه : مسير رفت كليسا خرابه ميشه تبريز - صوفيان - مرند - جلفا - كليسا خرابه.از تبريز حدود سه ساعت راه هست. قدمت اين كليسا به روايتي به قبل از مسيحيت و به روايتي ديگر به زمان صفويه برميگرده.كل بنا شامل كليسا ٬ برج ناقوس ٬ اجاق دانيال و مهمانسرا و محل اقامت راهبين هست. مسيري كه از جلفا به سمت كليسا ميره پيچ در پيچ و در امتداد رود ارس هست كه كلي منظره زيبا از آراز رو ميشه ديد. توي عكس كوههاي سمت راست آذربايجاني هستند كوههاي سمت چپ ايراني!
این هم عکس دوربین خودمون :
کوههای اون منطقه
بين راه هم كاروانسراي عباسي واقع شده كه دران مرمتش مي كنن. گشتن كليسا و بازديد كلي يك ساعتي زمان مي بره.وروديه اش هم ۳۰۰ تومنه!
اینجا کاروانسراهاشه.گویا طبقه پایین اصطبل بوده بالا کاروانسرا.
كليسا در دامنه كوه واقع شده و دوروبرش پر از درخته يه جورايي يه تيكه جنگلي.آوردن تبديل كردن به تفرجگاه و سرويس بهداشتي نسبتا مرتبي هم ساختن. توي مسير هم ميشه از بازار مرزي جلفا ديدن كرد كه الان روي همه فروشنده ها باز شده و همه چي رو به قيمت تبريز ميدن جز لوازم برقي كه گارانتي و هيچ تضميني ندارن. كليسا خرابه رو يكروزه ميشه ديد.ميشه از كليسا رفت به سمت سد ارس.يا ميشه از جلفا تو يه مسير ديگه اي رفت آسياب خرابه
يا روستاي اوشتبين. درهرحال من ديدن كليسا خرابه رو تو اولويتهاي آذربايجان گردي براي بقيه استانها قرار نميدم! |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 5:56 توسط سفردوست |
|
|
ادامه پست قبل .... شورابیل
دریاچه خزر و قایقی که سوارش شدیم :
مسیر روستای کوته کومه و آبشار لاتون
وسیله نقلیه قدیم و جدید!
منطقه ییلاقی آلوارس - به برف نیز توجه نمایید! -
منطقه بولاغلار نیر
قوری گل
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 16:9 توسط سفردوست |
|
|
اردبیل گردی ما به علل مختلف با یک روز تاخیر شروع شد و این یعنی یک روز فرصت کمتر برای گردش.شب روز سه شنبه ۱۳ مردادماه رسیدیم اردبیل.وسایل رو که گذاشتیم محل اقامت سریع رفتیم به سمت شورابیل.روز قبلش وقتی من کاپشنهامون رو گذاشته بودم کنار وسایل کلی از جانب آقای همسر مورد استهزا قرار گرفتم!!! اما آن شب ما با کاپشن - نه کت! همان کاپشنی که توی چله زمستان تنمان می کنیم - کنار دریاچه شورابیل لرزیدیم! هوا به شدت خنک بود و فرحناک! همه جا هم چادر زده بودند برای اقامت شبانه که فکر می کنم کلی پتو و لحاف باید همراهشان می بود! روز چهارشنبه حرکت کردیم به سمت آستارا.كلي در مسير گردنه حيران استرس كشيدم.... امان از اين فوبياي مسخره امان! و حيف از اين مسير زيبا ! آستارا به شدت شلوغ و پرترافيك و ساحل به غايت شلوغ و كثيف و بازار ساحلي هم باز به شدت شلوغ و گران بود.... سريع دررفتيم به سمت لوندويل و روستاي خيلي زيباي كوته كومه مسير خيلي خيلي زيباي آبشار لاتون رو گشتيم و همونجا كلي با اردكها و غازها حال كرديم و طالبي اي به همراه آنها نوش جان كرديم و براي شب برگشتيم اردبيل.... خود آبشار چهارساعتی راه پیاده داشت که ما فرصتش را نداشتیم و ماند برای برنامه های بعدی.ناهار نخورده هم برگشتيم چون تضميني به غذاخوريهاي آستارا وجود نداشت و در اردبيل دربدر دنبال رستوران گشتيم كه غذا نداشتند....من سردرد فجيعي گرفتم.... خلاصه آقاي همسر رفت از رستوران كسري ششليك گرفت آورد توي هتل خورديم.... روز بعد يعني پنجشنبه آخرين روز سفر كوتاه ما بود!!صبحانه را بال قیماق با بربری داغ در شورابیل خوردیم و تصميم گرفتيم در مسير برگشت هرجا كه شد توقف كنيم و درواقع مسير برگشت را " دولانا دولانا " برگرديم! اول رفتيم سرعين كه آنقدر شلوغ بود كه همينكه تصميم گرفتيم برگرديم دور زدنمان از همان خياباني كه رفته بوديم يك ساعتي طول كشيد.... در ورودي سرعين دو سه تا شتر گذاشته بودند كه نفري 1000 تومن براي سوار شدن مي گرفتند! من كه قاعدتا بايد مي ترسيدم ولي آقاي همسر سوار شد.... از سرعين و شلوغيش كه دررفتيم رسيديم به منطقه ييلاقي آلوارس مهرگان اينجا ديگه هوا خنك كه نه سرد بود! يعني با همان كاپشنها لرزيديم اساسي.فوبي من كار نكرد و سوار تله كابين روباز هم شديم.... عالي بود!همه جا هم چادرهاي عشاير ديده مي شد. از آنجا تا نير را از يك مسير روستايي زيبا آمديم.مسيري كه هوايش بوي روستا ميداد.... در نير ناهار خورديم و رفتيم به سمت منطقه گردشگري بولاغلار نير.آنجا هم فوق العاده بود.چاي خورديم و راه افتاديم به سمت سراب.در پارك سراب توقفي داشتيم و پفكي خورديم.يك پارك كه محل توقف اكثر مسافرين است كل پارك يك سطل آشغال پر دارد و دستشويي كه صابون ندارد.... متاسفانه! و آخرين توقف ما در تالاب قوري گل در مسير بستان آباد - تبريز بود. نهايتا هم رسيديم خانه تا جمعه را استراحت كنيم و از امروز بياييم سر كار.... |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 13:23 توسط سفردوست |
|
|
برنامه پیشنهادی برای آذربایجان گردی!
روز اول : استقرار در تبریز ٬ بازدید از میدان ساعت و بازار تبریز و مسجد کبود و موزه تبریز و خیابان شهناز ( = شریعتی ) برای چرم - همه در یک مسیر هستند تقریبا - شب شاهگلی و بناب کبابی روز دوم : به سمت اسکو کندوان و ناهار در کندوان بعد از ناهار به سمت جزیره اسلامی و ساحل نمکی دریاچه ارومیه و شب برگشت به تبریز روز سوم : به سمت کلیبر و قلعه بابک و اقامت در هتل کلیبر و یا عصر به سمت اهر و اقامت در هتل اهر روز چهارم : حرکت به سمت مشکین شهر و قله سبلان و چشمه های اطراف مشکین و اقامت در هتلی در مشکین یا حرکت به سمت اردبیل. روز پنجم : اردبیل و شورابیل و شیخ صفی و بقیه جاهای اردبیل. روز ششم : آستارا و گردنه حیران. بسه دیگه! روز هفتم هم برگردین! چقدر مرخصی دارین مگه؟!!!
خرید در تبریز مراکز خرید عادی که میشه چهارراه آبرسان و کوی ولیعصر. برای شیرینی ( قرابیه ٬ نوقا ٬ ریس و لوز ) تشریفات توصیه میشه که یه شعبه در آبرسان داره یه شعبه در ولیعصر. برای آجیل هم تواضع که باز یه شعبه اش آبرسانه یه شعبه اش چهارراه شهناز ( شریعتی ) بقیه شعبه هاش رو نمیدونم. برای کیف و کفش چرم تبریز هم همون خیابان شریعتی.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 14:24 توسط سفردوست |
|
|
محل استقرار اسرای کربلا - مسجد اموی
مقام راس حضرت یحیی - مسجد اموی
چاه غسل تعمید مسیحیان - مسجد اموی
نمای مسجد اموی
حرم حضرت زینب
مزار دکتر شریعتی
حرم حضرت سکینه
مناره مسجد اموی
حرم حضرت رقیه
مقبره هابیل
ورودی بازار حمیدیه
خیابان هتلمان!
میدان مرجه
ماشینهایشان
به پراید خودمان توجه کنید!آنجا سمند هم دیدیم پرشیا هم ! ایران خودرو همونجا خط تولید سمند داره که اسمش اونجا سمند نیست شامه!
پشت بامهایشان
روبروی حرم حضرت رقیه
نزدیک ورودی حرم حضرت زینب
قبرستان باب صغیر
غار منسوب به انسانهای اولیه - معلولا
محل قضاوت قضات معلولای باستان
مجسمه ای از چندین مجسمه بالای کوه - معلولا
دیر خانم مارتقلا
همون آب مقدس که نفری یک لیوان میدادند
قدیمی ترین کلیسای روی زمین
قسمت شکافته شده کوه برای عبور خانم مارتقلا
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 6:29 توسط سفردوست |
|
|
سفر به سوريه وقتي اداره دست و دلبازي كرد و براي دونفر سهميه سفر به سوريه يا كربلا داد تصميم گرفتيم به همراه مادرهايمان راهي سفر شويم تا حداقل كار خيري كرده باشيم.خود من بعداز برگشت از سفر حج مسافرت به كشورهاي عربي - حتي دوبي - را تحريم كرده بودم و منحصر به حج.كعبه گيرايي خاصي دارد كه هرقدر هم عرب دور و برش باشد باز لذتبخش و زيباست.... هتلهاي دمشق – شايد آنهايي كه با ايران قرارداد دارند مثلا – يا ميدان مرجه هستند يا زينبيه. پرس و جو كرديم در مورد هتلهاي ميدان مرجه.هتلهاي زينبيه را كه گفتند مختص زميني هاست با وضعيت افتضاح.«بلال كبير» را نشانمان دادند و « قطان » و « رامي » در ميدان مرجه.قطان را كه خانم ج تاييد نكرد و بلال كبير به گفته آژانس مسافرتي هفت آسمان آسانسور نداشت و غذاخوريش طبقه چهار بود و ما دونفر در كنارمان كه يكي آرتروز زانو داشت و ديگري درد پا! اين شد كه دور آژانس مسافرتي شبديز را خط كشيديم بااينكه آشنا بود و در همسايگي آن در خيابان 17 شهريور متوسل شديم به «7آسمان» سه شنبه ساعت 9.5 صبح با پرواز كاسپين قرار بود راهي شويم.برخلاف انتظار فقط با يك ربع تاخير پرواز انجام شد و 11.5 به وقت ايران و 10 به وقت سوريه رسيديم فرودگاه دمشق.فرودگاهي كه هيچ در شان يك پايتخت نبود. هميشه گفته ام « زائر » با « توريست » فرق دارد.البته من احترام زيادي به امامان و زيارتشان قائلم ولي متاسفانه جوري شده است كه در تورهاي زيارتي معمولا از بابت همسفران اذيت شده ام.ازدحام شديد موقع سوار شدن به اتوبوس در فرودگاه – باكلاس ترش مي شود ترانسفر فرودگاهي – و ازدحام شديدتر موقع پذيرش در هتل كه لابي يك اتاق دودرسه شايد كوچكتر بود با سه چهارتا مبل براي مسافراني كه نصف بيشترشان يا پير بودند يا مي لنگيدند! كساني كه مرا مي شناسند حتما ميدانند كه من سرم درد مي كند براي كمك به مردم! مثلا ببينم پيرزني بار سنگين دستش است خودم را مي رسانم تا حداقل مسيري كمكش كنم يا در اتوبوس چشمم به در است كه سالخورده اي وارد شود و جايم را به او بدهم و از اين نوع كارها.منتي هم بر كسي نيست چه من از اين كار لذت مي برم و شايد خودخواهانه اين كارها را انجام ميدهم.... اما همان روز اول در قسمت گذرنامه فرودگاه – كه يك رديف صندلي گذاشته بودند فقط – خانمي قصد زرنگي داشت براي تصاحب جايم كه من نتوانستم تحمل كنم و اعتراض كردم.از آدمهايي كه بي تربيتي را با زرنگي اشتباه مي گيرند متنفرم. القصه.... اتاقها را كه تحويل گرفتيم سريع رفتيم بالا و خوشحال كه دواتاق مجاور نصيبمان شده غافل از اينكه يكي از اتاقها نه دستشويي دارد نه حمام! خوب شد كه تغييرش دادند.از بابت اتاق جز اين مورد و تعدد مورچه هاي در حال گشت و گذار در اتاق مامانها – كه تعدادي به چمدان مادر من حمله كرده بودند – و نوزادان عنكبوت – حشره اي كه من نسبت به ان دچار فوبي مي باشم و هي از خدا مي خواستم از شر پدرمادر اين نوزادان در امان باشيم – مشكل ديگري نبود.اتاقها روبرو بود و هم طبقه با رستوران براي ما كه دونفر پادرد دار همراهمان بود و آسانسوري كه از ابتدايي ترين روشهاي هدايت در طراحي اش استفاده شده بود و حداقل انتظار پنج دقيقه بود تا برسد ، يك نعمت به حساب مي آمد!حداقل در جريانيم كه آسانسور چطور برنامه دهي مي شود.... اولين ناهار را در غذاخوري هتل خورديم چلو كوبيده بود در حد غذاي سلف – دانشگاه تبريز را فقط ديده ام! – هر اتاق يك فلاسك چاي داشت كه گفتند بعد از هر وعده غذا مي توانيد پر كنيد كه هميشه بعد از غذا يا آب نجوشيده بود يا تمام شده بود و معمولا يكي از اعصاب خرديهاي هتل گشتن دنبال آب جوش بود.... بعد از ناهار پياده رفتيم حرم حضرت رقيه و از بازار حمیدیه رد شديم.گفته بودند چاي و قند هم داده مي شود كه خوب شد ما همراه برده بوديم.موقع شام شب اول دادند كه حدود پانزده تا چاي كيسه اي و متناسب با آن قند حبه اي بود كه براي چهار نفر فقط يكي دو روز كفاف داد.... پاساژ حميديه يك بازار سرپوشيده طولانيست كه قيمت جنسها زياد با ايران فرق ندارد البته روتختي مي گفتند خيلي ارزان است اما من روتختي زيبا نديدم.انتهايش مي رسد به مسجد اموی كه معماري بسيار زيبايي دارد و حدود 4000 سال عمر.مي گويند در اين مسجد همه اديان عبادت كرده اند.يك چاه هم دارد براي غسل تعميد كه از زماني مانده كه اين مسجد كليسا بوده است.سر حضرت يحي هم اينجا دفن است.محلي كه اسراي كربلا را آورده بودند پيش يزيد و منبري كه امام سجاد سخنراني كرده.... يك قسمتي هممقام راس الحسين است كه به روايات محكمي مي گويند سر امام حسين آنجا دفن شده.حياط مسجد اموي هم ديدنيست.از آنجا هم حرم حضرت رقيه و دعا.همه اطراف حرم هم طبق معمول پر است از بازارهايي كه همه چيز را مي شود با پول ايران خريد و سيستم بازار هم پراندن قيمت و درخواست تخفيف است حتي تا نصف قيمت پرانده شده! روز دوم ( چهارشنبه ) هم رفتيم حرم حضرت زينب كه كمي از دمشق فاصله دارد حدود 45 دقيقه با اتوبوس.هر بار هم در اتوبوس مساله ازدحام وجود داشت بلا استثنا.اطراف حرم باز پر بود از بازار .از حرم هم رفتيم سر خاك دكتر شريعتي و فاتحه اي داديم بعد برگشتيم هتل و ناهار و استراحت و بعد از ظهر كه آزاد بوديم باز رفتيم حرم حضرت رقيه كه پياده بود راهش. روز سوم ( پنجشنبه ) رفتيم قبر هابیل که می گویند هفت متر بوده(؟) و از بازار اطراف آن كلي پارچه خريديم.بعد رفتيم حرم حضرت سكينه.مي گويند تا پنج شش سال قبل كسي نميدانست حرم حضرت سكينه اينجاست – اسم شهرش را بلد نيستم – داشتند قبرستان متروكه اي را حفاري مي كردند براي ساخت مدرسه كه لوحي پيدا ميشه و مي خونن مي بينن نوشته سكينه دختر امير المومنين.دارن ضريح و گنبد مي سازن براش.بعد هم رفتيم باز هتل ناهار استراحت و حرم حضرت رقيه. روز چهارم ( جمعه ) مسئول بي كفايت تور اعلام كردمرزهاي لبنان رو به خاطر انتخا با ت بستن – چيزي كه قابل پيش بيني بود و مي تونست قبلش ما رو ببره – و پولمون رو برگردوند.ما هم توي ذوقمان خورد اما چه مي شد كرد! آنروز ما را برد باب الصغير يك قبرستان و كلي قبر! اينا : ام سلمه و ام حبيبه همسران پيامبر ، رئوس شهداي كربلا – حضرت علي اكبر و حضرت ابولفضل ،جعفر طيار و خانمش ، فاطمه صغري و بلال حبشي بعد هم همان برنامه ناهار و استراحت و حرم حضرت رقيه.شب هم دوتايي تا ساعت يك نصف شب بازار اسواق الخیر بوديم.قيمت چيزهاي درست حسابي در حد ايران بود.بازار باكلاسي بود.همانجا سه تا تلسكوپ گذاشته بودند ماه و زحل رو رصد مي كردن.ما هم توي صف ايستاديم و ديديم البته فقط ماه رو چون زحل رو هرچه تنظيم كرد نتونست بگيره..كلا طرح جالبي بود كه با يك تلسكوپ بچه ها و جوانها و تلسكوپ نديده ها بتونن ماه رو ببينن.از يه آقايي هم كه گويا مسئولشون بود خواستيم انگليسي توضيح بده – خوب كلاس گذاشتيم ديگه! جوونيم بالاخره! – كه خودش بلد نبود اما يكي رو صدا كرد برامون انگليسي توضيح بده.ما اول گفتيم واي دده! حالا اين يه چي بگه ما نفهميم ضايع ميشيم اما نشد و ما فهميديم!تازه بهش گفتیم زحل به فارسی میشه بهرام و براش توضیح دادیم اسم پسره بعد تو هتل داشتیم می خوابیدیم من یادم افتاد بابا کیوان بود! خلاصه دیگه! روز پنجم ( شنبه ) بعد از ظهر قرار شد بريم زينبيه.قبل از ظهر مادرها رو گذاشتيم حرم حضرت رقيه و دوتايي رفتيم بازار لوبيه.با تاكسي رفتيم.زياد تفاوت با حميديه نداشت كمي ارزانتر بود اما ديدنش مي ارزيد. روز ششم ( يكشنبه ) همان روزي كه اگر مرز بسته نبود مي رفتيم لبنان قرار شد بريم دهكده توريستي معلولا.قبل از ظهر دوتايي رفتيم بازار صالحيه و كلي خيابان گردي كرديم در دمشق.آنقدرها هم كه گفته بودند شهر كثيفي نبود.يك چيز جالب سيم كشي ها و كابل كشي هاي برق بود كه در هم تنيده بودند و اگر مشكلي پيش آمد من نميدانم چطور بايد ريشه يابي كنند! و چيز جالب ديگر انواع اقسام بشقابها بر روي پشت بامها.... بعد از ظهر روز ششم نفري 14 تومن داديم رفتيم معلولا.يعني ما با از دست دادن لبنان زياد هم متضرر نشديم.لبنان هرقدر هم زيبا همان ساحل مديترانه ايست كه در تركيه ديده ايم اما معلولا جاي ديگري! مي گويند خانمي به اسم مارتقلا دختر پادشاهي بوده كه مسيحي نبود.اين خانم مسيحي ميشه و پدرش دستور ميده بكشنش و از دست پدر فرار مي كنه مياد تا معلولا و اونجا سربازها داشتند دنبالش مي كردند كه ميرسه به بن بست كوه سنگي و اونجا كوه شكافته ميشه و اين خانم مي تونه از دست اونا فرار كنه و سربازان مي ترسند و در ميرن.اين خانم اونجا زندگي مي كنه حتي ميگن اولين كليساي دنيا هم توي اون دهكده است – ما ديديم – و قبر اين خانم.يك جايي هم آب مقدسي مي آيد كه يك ليوانبراي هر نفر تبرك مي دهند و اعتقاد دارند چيزي در مايه هاي اكسير است.غار مانندهاي هم در كوه ديده ميشن كه ميگن يا محل سكونت انسانهاي اوليه است يا محل دفن – زنده به گور كردن – مجرمان آن زمان كه باز مي گويند احتمال اول قويتر است.از خود شهر دمشق هم كوهي پيداست كه قله اش پر است از آنتن و مي گويند محل زندگي انسانهاي اوليه بوده.اینجا هم به انگلیسی می تونید بخونید! روز هفتم ( دوشنبه ) صبح رفتيم زينبيه و بعد از ظهر حضرت رقيه هر دو براي وداع.يكي از آشنايان هم پول داده بود كه شكلات بخريم و در حرم حضرت رقيه پخش كنيم.من فقط باز كردن كيسه شكلات را مي ديدم و مردم هجوم مي آوردند.جالب كه خيلي ها شكلات پخش مي كردند و اينجوري نبود! اين موضوع تابلو شد و يك خانم شكلاتهايش را داد من پخش كنم گفت دوست دارم از دست شما پخش شود! گويا به جايش مي رسيد! شب همانروز اعلام شد پرواز ما يك و نيم ساعت زودتر خواهد بود! عجيب است! روز هفتم ( سه شنبه ) ساعت 6.5 سوار اتوبوس شديم به سمت فرودگاه كه پرواز تاخير كرد و همان ساعت روي بليطها سوار شديم! تبريز بهشتي است كه وقتي برگشتيم احساس كردم! آللاه هئش كسي ائوين دن ائشي ييندن ائله مه سين! – "خدا هيچ كس رو از خانه و كاشانه اش دور نكنه "تقريبا معادل "هيچ جا خونه خود آدم نميشه" – در كل خوش گذشت اما :
· اگر مي رويد سوريه پولتان را چنج كنيد به لير.... با استفاده از ريال خودمان ضرر مي كنيد. · پارچه را فقط از كنار قبر هابيل بخريد واقعا ارزان است. · اگر كمي جرات داريد با تور نرويد سوريه خودتان بليط بگيريد و ويزا – از طريق آژانسها – و برويد يكي دو روز حرم و بقيه را آنجا خودشان آژانسهايي دارند كه براي لبنان ثبت نام مي كنند. · دستفروشها كلاهبردارند.مثلا چيزي دستشه كه مثلا ميفروشه اما بسته اي كه ميخري همون نيست! · آژانس مسافرتي جاويدان سير و سفير آذربايجان در تبريز براي هيچ توري توصيه نمي شوند.موقع ثبت نام از آژانستان بپرسيد چون آژانسها مسافرها را ميدهند به چند آژانس ديگر كه دوتايشان اينها بود كه گفتم! من حتما نامه خواهم زد به سازمان حج و زيارت و رونوشت به خودشان. · وقتي چيزي خواستيد و به قيمت دلخواه شما ندادن راه بيفتيد صدايتان مي كنند و به همان قيمتي كه خواستيد ميدهند! · اگر چيز ديگري به ذهنم رسيد حتما درج خواهم كرد. خوش بگذرد و التماس دعا! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 5:19 توسط سفردوست |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
تجربیات سفرها را می نویسیم که به اشتراک گذاشته باشیم....
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 |
| آرشیو موضوعی |
|
آذربايجان گردي سوریه مکه - مدینه تبریز اردبیل |
|
RSS
|